ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
ابطال انتخابات حوزه انتخابیه تنکابن ،رامسر و داستان ملا نصیر الدین
آورده اند روزی ملا نصیر الدین در هوای سر و سوزناک زمستان ،پتویی بر سر کشیده و در بستر آرمیده بود.ناگهان سرو صدایی در کوچه برخاست.زن ملا که از بلندی سرو صدا وحشت کرده بود ملا را از خواب بیدار کرد و به او گفت : مرد،چرا خفته ای ؟بنگر که در کوچه چه می گذرد.ملا به ناچار با حالتی پریشان ، پتوی خویش را بر خود پیچید و راهی کوچه شد.دید که عده ای اراذل در حال بگو مگو و دعوا هستند.ناگهان با دیدن ملا ،همگی آنها به وی نزدیک شدند و پتوی ملا را از وی جدا کردند و بربودند و برفتند.ملا که شدت سرما به استخوانش نفوذ کرده بود به ناچار به اتاق برگشت.زن ملا از علت سرو صدا جویا شد.ملا در حالی که بر خویشتن می لرزید گفت :دعوایشان بر سر لحاف من بود.